الملا فتح الله الكاشاني

301

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مگر سفيه يا متسفه كه اذلال نفس خود كند بجهل و اعراض از نظر و گويند اين كلام اجابت دعاى ابراهيم عليه السّلام است حيث قال رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ و بعد از آن سبب اصطفاى او در دنيا و ادخال او در زمرهء صلحا در عقبى بيان ميفرمايد بقوله * ( إِذْ قالَ لَه ) * يعنى برگزيديم او را در دنيا و او را در زمرهء صلحا در آورديم در وقتى كه گفت مر ابراهيم را * ( رَبُّه ) * پروردگار او * ( أَسْلِمْ ) * گردن بنه فرمان مرا يا دين خود را خالص گردان بتوحيد و عمل صالح يا تسليم شو در هر چه از مجارى قضا بر تو جارى شود * ( قالَ أَسْلَمْتُ ) * گفت ابراهيم عليه السّلام كه گردن نهادم و يا خالص گردانيدم دين خود را يا تسليم كردم خود را * ( لِرَبِّ الْعالَمِينَ ) * براى پروردگار عالميان تا هر چه خواهد مرا فرمايد و در حق من اجرا كند ( فان شاء احيانى و ان شاء اتلفنى ) و در انوار گفته كه اذ ظرف اصطفا است در اصطفيناه و تعليل او چنان كه به اين مفسر شد و يا منصوب با ذكر مقدر يعنى ياد كن اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله اين وقت را تا بدانى كه او بنده برگزيده و شايستهء ما است و مستحق امامت و تقدم و سزاوار رسيدن بمرتبهء اذعان و اخلاص سر در حينى كه خداى تعالى الهام او كرد و در خاطر او در آورد دلايل مؤدية بمعرفت كه داعى بود باسلام و اين وقتى بود كه از غار بيرون آمده كه به ماه و آفتاب و ستارگان نظر كرد علمش بحدوث آن حاصل شده به محدث و موجد آن راه برد و گفت * ( أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ ) * و گويند اين وقت بعد از نبوة او بود پس معنى اسلم اينست كه مستقيم شو بر دين و ثابت قدم باش بر توحيد كقوله تعالى فَاعْلَمْ أَنَّه لا إِله إِلَّا اللَّه و چون حق سبحانه بيان دعاى ابراهيم عليه السّلام نمود از براى ذرية وى و حكم بسفه كسى نمود كه رغبت بگردانيد از ملت او در عقب او ذكر اهتمام او نموده بامر دين و اخذ عهد او به آن از فرزندان خود و فرمود كه * ( وَوَصَّى بِها إِبْراهِيمُ ) * و وصيت كرد ابراهيم عليه السّلام در حين وفات بملت خود يا بكلمهء اسلمت يا به جمله آنچه مذكور شد * ( بَنِيه ) * پسران خود را توصيه تقدم غير است بفعلى كه در او صلاح و قربت باشد و اصل آن وصل است يقال ( وصاه اذا وصله و فصاه اذا فصله ) پس كان موصى وصل كرده فعل خود را بفعل وصى * ( وَيَعْقُوبُ ) * عطفست بر ابراهيم عليه السّلام يعنى وصيت كرد نيز يعقوب عليه السّلام اولاد خود را بموافقت جد خود و مضمون وصيت هر دو اين بود كه * ( يا بَنِيَّ ) * اى پسران من اين كلام بر اضمار قولست نزد بصريان و متعلق بوصى نزد كوفيان زيرا كه وصيت نوعى از قول است و فرزندان ابراهيم عليه السّلام چهار بودند ( اسماعيل و اسحاق و مدين و مدان ) ( 1 ) اسحاق از ساره بود و اسماعيل ع از هاجر و باقى از يقطن كنعانيه و نزد

--> ( 1 ) - مداين